Violet_Shervin

ویولت جان، یک سال گذشت


In Loving Memory of Violet

September 21, 2014

 

Invalid Displayed Gallery

September 19th Violet’s birthday

Friends of dear Violet celebrated her birthday by hiking  the Sugarloaf mountain to watch the sunrise early morning at 6:47

 

Invalid Displayed Gallery


February 03, 2014

In Loving Memory of Violet

مراسم با شکوه یادبود ویولت گروسی در مریلند

Photo by Darab Shabahang

بزرگداشت و یادبود ویولت گروسی که به علت بیماری سرطان هفته پیش درگذشت با حضورو میزبانی خانواده های حیدر بیگی و گروسی و با شرکت جمع کثیری از میهمانان و به پشتیبانی بیدریغ دوستداران ویولت و همسرش هومن حیدر بیگی برگزار شد. این برنامه در فضایی بسیار صمیمی همراه با سخن رانی ها و اجرای موسیقی ایرانی در ساعت ۲ بعد از ظهرشروع و در ساعت ۵ در هتل ماریوت (واقع در ریو در شهر گیترزبرگ مریلند) خاتمه یافت. یادش ماندگار

. . . . . ادامه

To celebrate Violet’s life and rejoice in her memory

Dear Friends,

It is with a heavy heart that I share with you the news of the passing of my beloved wife, Violet. To call her my wife, or even my better half, does not begin to describe her role in our life together, which lasted nearly four fleeting decades. She was also my best friend, my soul mate, and my source of inspiration. She was a consummate human being – kind and considerate to a fault – and touched the hearts of everyone she met.

continue …

یادداشتی از هومن

ایده درست کردن این سایت را حسام داد … فکر کردم اگر آن ای-میل های زیبا و محبت آمیز را که تاکنون دریافت کرده ام اگر به اشتراک بگذارم همه از دلنشینی آن بهرهمند خواهند شد

این سایت محل گفتگوی ماست در سوگ از دست دادن ویولت عزیزم. جایی است که یادش کنیم، خاطره ای بنویسیم، عکس و کوتاه فیلمی بگذاریم، آهنگ دلخواه مشترکمان را بگذاریم – کلامی و شعری … و در این کار چند باره شرکت کنیم. از گفتن تسلیت پرهیز کنیم که توانایی خواندنش در من نیست.

ذوق و ابتکار خود را بکار گیرید تا اینجا جایی شود برای بزرگداشت ویولت و التیام دردهای ما – آنچنان که ویولت

:میگفت

We are all connected

ویول جان، بخوان پیام دوستانت را …

13 thoughts on “ویولت جان، یک سال گذشت”

  1. ويولت عزيز
    چهارمين سال پروازت را باچشماني اشكبار و قلبي خونين گذرانيم.
    گفته بودي زندگي همچون قطاريست در حركت كه در ايستگاه هايي مي ايستد، و تعدادي را پياده ميكند.
    امانگفتي چه دردناكست وقتي خود نا خواسته ولي آگاه شاهد رسيدن قطار زندگي خویش به ايستگاه شوم مي باشد.
    تو در لحظات پاياني عمر پر بار و غم انگيزت با قدرتي شگفت انگيزو لبخندي پر معنا وداع مي كردي اما من(توران ) خاله بخت برگشته ات همچنان در تكاپوي رسيدن بتو نتوانستم پس از سال ها دوري بموقع بتو برسم دراغوش بگيرم و سر تا پايت را غرق بوسه كنم.

    تا زمان میگذرد زندگی میگذرد
     زندگی در گذر است، آدمی رهگذر است
     زندگی یک سفر است، و آدمی همسفر است
     آنچه می ماند از راه و رسم سفر است

    از طرف خانواده گروسی

  2. بهنود جان سلام من متن را برات مي نويسم
    دوستداران ويولت عزيز
    سه سال از پرواز زودهنگام عزيز ما گذشت سه سالي كه روز وشب را با چشماني

    اشكبا ر وقلبي خونين گذرانديم واز جفاي روزگارناليديم و در خلوت خود از در د

    هجراني كه بر ما گذشت سوختيم و دم بر نيا ورديم
    عزيزان چگونه غم جانگداز خو را در اين پرواز درد ناك توصيف كنيم

    در دانه ما صبور بود وشجاع با قلبي مملو از عشق ومحبت و صفا

    ما از او و پسر قهرمانش بسيار اموختيم
    شروين عريز ما با دوچرخه زدن در طي ٧٢ روز با تحمل سختي هاي بسيار با

    كوله با ري از كمك هاي ما دي و معنوي همراه يا رانش با ياد وخاطره ما درش

    به ياري بيماران سرطاني رفت و با همدلي و همد ردي با انان ياد مادرش را

    گرامي داشت ما همگي به وجود چنين فر زندي مهربان وبا كفا يت افتخار ميكنيم

    به چه مشغول كنم ديده و دل را كه هنوز

    دل تو را مي طلبد ديده تو را مي جويد.

  3. ما امروز بیاد ویولت عزیز دور هم جمع شدیم تا یاد و خاطره او را گرامی بد اریم و بگو ییم تا ابد یاد او در قلب همه ماست ویولت اسطوره مقاومت بود و تا اخرین لحطه مقاوم بود و مبارزه کرد هر گز لبخند از لبانش دور نشد و در اوج ناراحتی میخند ید وقتیکه بعنوان عروس وارد خانواده ما شد ناهید با خوشحالی گفت خوشحالم که صاحب دختری شدم والحق برای ناهید دختری کرد ناهید همیشه درد دلهایش را با او در میان میگذ اشت و زمانی که مریض بود و پیش ویولت بود ویولت با خوش رویی ومهربانی ا. او پذ یرایی کرد و خم بابرو نیاورد او بهترین دوست پدر شوهر مادر شوهرش بود محمود خان میگفت من دیوار ترک خورده ای بودم که با رفتن ویولت فرو ریختم ویولت همیشه پشت همه ما بود و دوست و یاور همه بود ویولت نه تنها در خانواده گروسی نقش کلیدی داشت و ستون محکمی در خانواده بود بلکه همین نقش را در خانواده حیدر بیگی هم داشت بزرگترین هدیه ویولت به جامعه وهومن تحویل پسر شایسته ای مثل شروین است که دقیقا تمام خصوصیات خود ویولت را داراست متاسفانه ویولت خیلی . زود از میان ما رفت لیکن چنین یادگار ارزنده ای از او باقی است که براستی خود خود ویولت است و وجودش برای ما ارزشمند است پس همه ما تمام احساس و محبتی را که به ویولت داشتیم نثار شروین عزیز میکنیم ویولت الان در بین ماست ما با خاطرات خوبی که از او داریم یادش را گرامی میداریم وبروانش درود میفرستیم

  4. Violet jan, Today is a year since you left us, still can’t believe it. We missed you everyday, talked about you and remembered the times we had together, almost all fun times except the last few weeks. It was very hard to see you suffer with this cruel disease. I kept wishing that this was a bad dream and I would wake up and you still be here, but I have to accept reality, you are gone.
    Rest in peace my friend , you will always be remembered by your genuine friendship, beautiful laugh and unique dance step.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You live in our hearts